عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

156

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

الهادى ابو القاسم موسى بن محمد المهدى بود . و اندران وقتى كه مهدى فرمان يافت ، او بطبرستان بود ، و با شروين [ 1 ] همى حرب كرد ، و انگشترين و قضيب [ 2 ] و برد پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم ، نصر حاجب [ 64 ] بنزديك هادى برد ، و لشكر به بغداد درم بيعتى [ 3 ] خواستند ، ربيع حاجب [ 4 ] نبود ، لشكر بشوريدند ، و ربيع پنهان شد ، خانهء ربيع غارت كردند . و يحيى [ 5 ] بن خالد ربيع را ملامت كرد و بترسيد كه نبايد فتنه خيزد و اندر ميان شد و صلح كرد بر هجده ماهه اطماع [ 6 ] ايشان . و سيم از خيزران [ 7 ] مادر هارون بستدند و به سپاه دادند تا آن شورش بنشست ، و همه مردمان هادى را بيعت كردند . و چون اين خبر به هادى

--> [ ( 1 - ) ] از امراى آل باوند مازندران چند نفر بنام شروين مشهوراند ، و اين شخص شروين اول بن سرخاب بن مهران خواهد بود كه اسپهبد ششم ازين خاندان است و در سنه 155 ه . بشاهى رسيده ( زامباور 1 ر 286 ) . [ ( 2 - ) ] اصل : قصيب ؟ ب : قصب ؟ صحيح آن قضيب است كه شرح آن گذشت . [ ( 3 - ) ] درم بيعتى پولى بود كه در مقابل دادن بيعت به پادشاه جديد ، بافراد سپاه مىبخشيدند ، و اين رسم تا اين اواخر هم برقرار بود ، چون سپاه با شاه جديد بيعت ميكرد ، بايشان پولى نقد و يا چند ماهه تنخواه مىبخشيدند : و يا در تنخواه ماهوار ايشان اضافه ميكردند و در عربى حق البيعة گفتندى ( رك : تاريخ تمدن اسلامى 2 ر 161 ) . [ ( 4 - ) ] بقول طبرى ربيع مولاى مهدى از طرفش در بغداد حاكم بود ( 6 ر 406 ) . [ ( 5 - ) ] هر دو : يحى ؟ [ ( 6 - ) ] طبرى گويد : و اعطوا رزق ثمانية عشر شهرا . اما اطماع جمع طمع طبع بفتشتين بمعنى نفقه و رزق لشگر است ( المنجد ) و اين كلمه در ديوان خراسان مصطلح بود ، كه در ديوان عراق آن را الوزقات گفتندى ( مفاتيح العلوم ) . [ ( 7 - ) ] اصل : خيزرانه ؟ ب : خزانه ؟